محمد اعظم خان ( ناظم جهان )
604
اكسير اعظم ( فارسى )
در خارج و بضغط واقع از ورم در داخل تنگ شده و لهذا اگر تدارك اين امر در آن كرده نشود مودى بفساد عضو گردد و گاهى تابع فسخ و سقطه و صدمهء غده گردد پس مبادرت به علاج او واجب بود تا سرطان نشود و لازم نيست كه در هتك اطراف عضلهء به اعادهء اتصال ليف منقطع مشغول شوند بلكه به تسكين درد پردازند . و جرجانى گويد كه در جراحت عصب بسيار باشد كه بدون تقدم الى تشنج افتد به سبب ظهور ورم عظيم در عصب يا در عضله ورم عصب از تب خالى نباشد و گاه باشد كه در غير موضع جراحت آماس پديد آيد و تشنگى غالب شود و دهان خشك گردد و بيخوابى بىرنج دهد و حال جراحتها كه بر او تار بود و بر عضله افتد همين باشد خاصهً اگر بر وتر بالا كه بسر عضله پيوسته است افتاده باشد و بايد دانست كه عصب زود عفونت پذيرد بهر آن كه جوهر عصب مخلوق از رطوبت جامد است كه برودت آن را منعقد ساخته و هر جوهر يكه بر اين حال بود و بهر حرارتى و رطوبتى غريب كه به دو رسد به سرعت عفن گردد بنا بر آنكه بدان پخته شود و بدين سبب آب سرد و گرم آن را ضرر دارد و از آب سرد تشنج كند و از آب گرم عفن گردد و روغن هم زيان دارد ليكن گاه باشد كه به روغن گرم كرده حاجت آيد از بهر دو كار يكى آنكه درد بنشاند دوم آنكه ادويه را رقيق كند و به قعر جراحت رساند ليكن چون پيوست ادويه با رطوبت روغن برابرى كند مضرت روغن ظاهر نشود . و گاهى عصب مجروح ورمى كند كه ظهور او بطىتر باشد و همچنين نضج او و قبول او براى علاج بطى بود و گاهى عصب متقرح گردد بقروحى كه التحام و نضج او بطى باشد و هر جراحتى كه در عصب افتد يا نخس بود يا شق و شق يا به انكشاف عصب باشد يا به غير انكشاف و هر واحد از اين در طول بود يا در عرض پس ليف صحيح از مجاورت مقطوع متالم شود و بدان متادى شود و آن مودى بدماغ گردد و در تشنج و امراض عظيم اندازند . و ايضاً در اين هنگام بدان مضطر گردند كه عضوى مجروح را از تن جدا بايد كرد تا از آفتها خلاص يابد و جراحت غشا سليمتر از جراحت اوتار و اعصاب بود بهر آنكه غشا طاقت دوختن دارد . و بدانند كه جراحت اوتار و عصبها و آماس دور و آن را ادويهء لطيف يابد و گرم و خشك و معتدل در گرمى و خشكى تا گرمى آن را نسوزد و نه خشكى آن او را خشك كند و بايد كه در آن قوت جاذبه باشد و از قوت قابضه بايد كه خالى بود خاصهً در اول علاج و در آخر دواى قابض كه در آن قوت جلا باشد چون روى سوخته و توبال مس و مانند آن استعمال كردن روا باشد و روى سوخته دوا است كه جوهر او ثقيل است و لطافت در آن به سركه پديد آيد اگر آن را در اين بسايند و سركه حرارتى لطيف را كه در جوهر چيزهاى غليظ بود ظاهر كند و آن را لطيف گرداند و قوت آن را به موضع مرض رساند . و اگر چيزى سخت گرم بود گرمى آن را بشكند و معتدل گرداند تا گرم كردن آن به اعتدال بود و خشك كردن آن تمام بود . و اگر عصب برهنه شده باشد هيچ چيزى كه در آن تيزى باشد تحمل آن نكند و مضرت او در آن بزرگ بود و همچنين ادويهء كه بالفعل سرد بود متحمل آن نگردد نيمگرم كرده بايد چنان كه بگرمى گرايد . علاج : در قطع عصب و عضله بايد كه از هواى سرد و آب گرم محفوظ دارند دو و سه روز آن عضو را در روغن زيت نيم گرم غرق كنند تا از حدوث ورم ايمن ماند بعد آن روغن گل و روغن مورد به اندك فرفيون بمالند . و اگر روغن زيتون بدست آيد بهتر بود و از شرب آب سرد حذر كنند و اگر تشنج حادث شود عصب را قطع كنند و به روغن داغ دهند . صاحب كامل گويد كه هرگاه جراحت بعصب يا قريب از آن واقع شود بايد كه به الحام او نه پردازند تا آنكه بر آن چند روز بگذرد و از حدوث ورم ايمن گردد چه هرگاه به عصب ورم حادث شود از تشنج امن نباشد و آن تشنج تا دماغ رسد مريض هلاك شود و آنچه در امر آن به عمل آوردن سزاوار بود اين است كه بر آن ادويهء مقتحه نهند و عضو را به روغن گاو زيت و روغن بنفشه نيم گرم دو روز غرق دارند و از پشم پاره در زيت گرم تر كرده دو يا سه روز تكميد نمايند و نمايند و چيزى از آب يا دوايى كه در آب حل كرده باشند قريب عضو نه برند . و اگر براى تكميد زيت را به اندكى سركه آميزند بهتر بود . و هرگاه دو يا سه روز بگذرد و درد ساكن شود و از حدوث ورم امن گردد و در آن هنگام علاج به دواى ملحم كنند و اما هرگاه بعصب نخس از چيزى تيز باريك مثل جوال دوزد و واقع شود و در علاج او به ادويهء قوىتر و شديدتر در حدت احتياج افتد تا قوت او ضعيف و نفوذ او در جلد و مصير او به موضع عصب نه شود و دوائى كه اين فعل كند مرهم فرفيون است . صفت آن زيت انفاق ده درم موم سُرخ دو درم و نيم بگردازند و بر آن فرفيون نو يك درم انداخته مرهم سازند . و اگر فرفيون كهنه باشد بايد كه در مقدار او به حسب كهنگى او افزايند و فرفيون بسيار كهنه استعمال نبايد كرد و اين دوا جيد است . و هرگاه در عضوى كه در آن عصب است ورم حار قوى الحرارت عارض شود بايد كه ادويهء